صفحات

۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

خیانت به شاه قانونی ایران و سرنوشت خیانتکاران مقاله ای از امید دانا


خیانت به شاه قانونی ایران و سرنوشت خیانتکاران مقاله ای از امید دانا
هر سال که به سالروز دهه خیانت و سرخوردگی ملی و عقب ماندگی ایران نزدیک میشویم سر تا پای وجودم را پرسشی در بر میگیرد . این پرسش ها تمام ذهن من را بکار میگیرند پرسش هایی که پاسخی روشن
omid dana امید دانا
omid dana امید دانا
دارند پرسش هایی از قبیل این موارد که چرا بایستی این رویداد تلخ در سال ۵۷ به وقوع می پیوست ؟ چرا نسل پیشین ما که شوربختانه پدران و مادران ما هستند به اسلام تازی پیشه پروانه دادند که به واسطه ملاها نیرو بگیرد و تمامی زحمات شاهنشاه فقید  در راستای تضعیف این دیگاه ضد بشری را به باد دادند ؟ چگونه است که مردمان ما تاریخ کشورشان را نخوانده بودند چگونه است که از قادسیه و تازش مسلمانان پیرو محمد و عقب افتادگی ایران به لطف رحمت اسلام ناب محمدی پند نگرفته بودند ؟
حال از مردم عادی انتظاری نمیرود اما از روشنفکرانی که با مهرورزی شاه مدبر ایران برای اندوختن دانش به کشورهای اروپایی سفر کرده و در بهترین دانشگاه های روزبا پول شاه ایران  به دانش جهانی مجهز شده و برای ساختن ایران بایستی خود را وقف میکردند چگونه بود که با خمینی در نوشتن قانون فرقه ای اسلام نقش اول را بازی کردند؟
در تمام روز این پرسش ها تمام گاه مرا گرفته و به خود مشغول میکند و به یاد روزهایی که با این آقایون پنجاه و هفتی که در زندان اوین بند ۳۵۰ سرو کله میزدم می افتم . در زندان هم دست از کینه خود نسبت به فرهنگ و تاریخ پیش از تازش تازیان به ایرانمان و روانشاد محمد رضا پهلوی شاه ایران بر نداشته و حتا زمانی که در می یافتند من ناچیز هم مهر فرهنگ و تاریخ ایران و خاندان بزرگ پهلوی در دلم ریشه دوانده با پلید سرشتی هر چه تمام تر به اذیت و آزار من به قصد زیان رساندن از هیچگونه کوششی دریغ نمی کردند.
پرسشی از رفتار این آقایون مطرح میگردد که چرا ؟ چرا از تاریخ و فرهنگ میهنمان و خاندان پهلوی بغض وکینه دارند . اینگونه مگر نیست که این آقایون از آزادی سخن میگویند برای پیشرفت انسان و یا ایران سینه سپهر میکنند پس این دشمنی و پلید سرشتی از کجا آبیاری میشود ؟ چرا خود و نسل من را به ورطه نابودی کشاندند؟
با نگاهی گذرا به سرنوشت رهبران و گروهایی که به مامور ویژه انگلیس خمینی یاری رساندن و کشور را به سوی سقوط و نابودی هل دادند در می یابیم که به قول معروف هیچ کدام عاقبت نیکی نداشتند و همگی از سرنوشت شومی برخوردار شدند اما همچنان از خیانت به این مردم دست بر نمیدارند.
از رهبر این جریان خیانت پیشه گرفته که عکسش را در ماه و مویش را در لای تازینامه دیدند که با سرطانی سخت مبتلا شد و با درد و رنج و سختی به سوی مرگ شتافت و بشریت را از حضور ننگ آورش نجات داد و هم اکنون در زیز خروارها خاک استخوانهایش از هم پکیده و طبق او دین تازی اش اگر جهنمی وجود داشته باشد با وجود نا مبارک خود آنجا را هم آلوده کرده است.
رئیس دادگاه انقلاب آخوند صادق خلخالی که سالها به دست فراموشی از سوی همین حاکمیت دچار شد و آخر سر هم وزنش نزدیک به ۲۰ کیلو شد و در تنهایی با کابوس جنایت هایی که برای بقاء این رژیم ضد بشری کرده بود دست و پنجه نرم میکرد و آخر هم از دست کابوس ها در گوشه خانه ای که با خون هزاران اعدامی که به دستور این شخص انجام شده بود توانسته بود بسازد دق مرگ شد و از غصه جهان را از وجود ناپاک خود تمیز داد.
و یا آخوند بهشتی که با همکارانش مشغول به پردازش جمهوری اسلامی بودند برای نابودی بیشتر ایران در دفتر حزب منحوسش توسط هم پیمانانش در ثمر رسیدن انقلاب یعنی مجاهدین خلق به یکباره به هوا رفتند تا بیشتر از این نتوانند خیانت در حق مردم خود انجام دهند.
یا آقای قطب زاده که به دست همون امامش که خود برای رسیدن خمینی به قدرت از تمام زندگیش گذشت و به شاه فقید ایران پشت کرد اعدام شد تا درس عبرتی برای تمام روشن اندیشان باشد که هرگز به ملا جماعت جای اطمینانی نیست.و یا سازگارا که پاسدار بوده و یا نوری زاده که خبرنگار بوده و در وصف خمینی قلم زده و یا بنی صدری که رئیس جمهور خمینی بوده همگی از ایران فراری شده و هم اکنون برای امرار معاش فاحشه سیاسی شده و به ناچار مجبور به نوکری اسرائیل شده اند. و یا خود سرکرده حکومت سید علی خامنه ای که تقاصع خیانت به شاه و امضاء پیمان سرخ وسیاه را با دشمنان ملت  با از دست دادن یک دست خود پرداخت کرد و یا اصلاح طلبانی که امروز همرزمان گذشته شان آنها را فتنه گر خطاب میکنند و به بدترین شکل آنها را بازجویی کرده و از صحنه قدرت کنار گذاشته اند یا در زندانی که خود در سالهای نه چندان دور زندان بانش بودند گرفتارند به مانند میردامادی و امین زاده و تاج زاده و مغیسه و نبوی و سحر خیزو کروبی و موسوی و یا به مانند داریوش امیر ارجمند و سروش و کدیور و مهاجرانی و پاسدار گنجی در خارج از ایران مشغول به نوکری آمریکا و یا انگلیس هستند .
و یا ملی مذهبی ها که هیچ گاه ثبات اندیشه ای نداشته و ندارند و حتا خود نمیدانند که چه میخواهند همگی به مرگهایی سخت و دردمنشانه مردند از خود بازرگان گرفته که قانون اساسی این حکومت فاشیستی را تنظیم کرد تا مهندس سحابی که در تنهایی به دور از دخترش که در زندان حکومتی که خود و یارانش آن را پایه گذاری کرده بودند جان سپرد تا هاله سحابی که در سن پنجاه سالگی در زندان روزگار میگذراند و برای مرگ پدر به مرخصی آمده و در پی حمله چماقداران و زیر دست و پای لباس شخصی ها جان سپرد تا هدی صابری که در زندان در بدترین شرایط جلوی چشمان من که هم اتاقیش بودم با مرگی سخت جان داد .
یا خود رفسنجانی که هم اکنون خوار و ذلیل شده و تمامی پست و مقام هایش را گرفته اند و یک پسرش از ریاست مترو برکنار شده و پسر دیگرش به خارج از ایران فرار کرده  و دخترش فائزه در همین خیابانهای تهران از سوی حامیان دوست نزدیک دوران نه چندان دور خود خامنه ای  مورد هتاکی و انواع ناسزاهای رکیک قرار میگیرد و آبرویی برایش نمانده.
تا سازمان مجاهدین خلق که هزاران کشته ویا اعدامی دادند و در کشورهای خارجی به چشم تروریسم به صورت تحقیر آمیز زندگی میکنند و از سوی مردم خودشون هم مورد لعن و نفرین قرار دارند و برای همیشه از مزدوری صدام سر نمیتوانند راست کنند تا احزاب چپی که هزاران اعدامی روی دستشان ماند و یا در ایران در زندانند و یا بر خلاف عقایدشان مجبورندبه کشورهای سرمایه داری فرار کنند زیرا حتا آن الگوهای منتخب خود که در ارتباط با نوع حکومت میگویند را کشورهایی همچون کوبا و چین و کره شمالی در بر گرفته است.
مابقی باقیماندگان این انقلاب ننگین همگی سرخورده وپشیمانند اما هنوز به فکر جبران نبوده ونیستند و هم چنان با بغض و کینه از شاهنشاه تاجدار ایران محمد رضا شاه پهلوی سخن میگویند و حاضر به اتحاد با یگانه پسر ایشان شاهزاده رضا شاه دوم نیستند و تا تجزیه و نابودی ایران هم دست از این دشمنی با این خاندان بزرگ بر نخواهند داشت و تا به کی و کجا تصمیم به این خیانت و حماقت خود و نوکری برای دول خارجی میپردازند پرسشی است که بایستی سپرده شود دست زمان
هم میهنان گرامی اینان که در این نوشتار آوردم هنوز هم حاضر به اتحاد برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و روی کار اوردن نظامی مردمسالار و سکولار و دموکرات بر اساس رای مردم نیستند چون هنوز معتقدند این نظام باید بماند چون منافع آنها از بین میرود
پاینده ایران اهورایی ما

نگارنده: امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

نامه سرگشاده اکبر امینی قهرمان ۲۵ بهمن به احمدی نژاد و عدم شرکت در انتخابات


همگان حتما در ۲۵ بهمن ۸۹ شنیدند شخصی با دلاوری خاصی از جرثقیل بالا میرود و پرچم جنبش آزادیخواهی را برفراز آسمانها برافراخته میکند آن شخص کسی نیست جزء اکبر امینی پس از این حرکت به شدت مورد ضرب وشتم نیروهای امنیتی قرار گرفت و تا مدت ۶ ماه در زندان اوین روزگار گذراند ایشان در آستانه رسیدن انتخابات نمایشی حاکمیت نامه سرگشاده ای را برای احمدی نژآد نوشتند که متن نامه را سایت امید فردا منتشر میکند متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بنام خالق یکتا
با درود و سلام به روح پاک شهدای راه آزادی و با درود و سلام به خانواده های شهداء و اسیران راه آزادی.
ابتدای عرایضم سخن دل با اقای پرزیدنت احمدینژاد !
آقای احمدی نژاد
در حال حاضر با توجه به شرایط و وضعیت بد معیشتی مردم در جامعه که هر روز بسیار اسفبارتر و خانمان سوزتر از گذشته میشود و با توجه به اینکه قشر ضعیف جامعه روز به روز ضعیف تر و برعکس قشر مرفه بیش از پیش غنی تر میشود، به طوری که با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها و نتیجه وارونه ای که تا به امروز داشته است ، هر چقدر که رو به جلو پیش میرویم فشار تورم و گرانی ناشی از این طرح هر روز فزاینده تر و آثار مخرب آن بر مردم نمایان تر میشود.
حال چگونه است که هر روز وضعیت تولید ، کار و صنعت در جامعه ، وضعیت فرهنگیان ، کارگران و اخراج آنان و تعویق حقوقشان بدتر از پیش میشود و هیچ مسئول و مرجعی پیدا نمیشود تا به درد و مشکلات آنها رسیدگی کند. اما آن وقت بیخ گوش آقایان، اختلاس ۳۰۰۰ هزار میلیاردی میشود و آب از آب تکان نمیخورد و در این مورد فقط عده ای دانه ریز را گرفته و دانه درشتها توی ویلاهایشان به ریش این مردم میخندند.
از اینها که بگذریم دهها مورد دیگر از مشکلات و معضلات جامعه همچون : افسردگی ، خشونت ، فقر ، رکود بازار کار ، اعتیاد ، اختلاس، طلاق ، بیکاری ، فسادهای مالی ، تصادفات جاده ای ، حوادث ناگوار هوایی ، نقض حقوق بشر ، تحریم بخاطر سیاستهای اشتباه و غلط و غیره… به چشم میخورد.
آقای احمدی نژاد
آیا این درست است، امروزه هر تهمت و ناروایی را که میخواهند به افراد نسبت میدهند، هر آماری که تصور میکنند منتشر میکنند و همه اینها به این دلیل است که آقایان فکر میکنند صدای طرف مقابلشان دیگر به جایی نمیرسد، اما نمیدانند که این مردم هستند که میشنوند و می فهمند و شرایط بد اقتصادی و سیاسی را می بینند و آنها هستند که راه و حرکت درست را در آینده ترسیم خواهند کرد.
آقای احمدی نژاد
تو را به خدا این همه ظلم با توجه به این گرانی افسار گسیخته امروزه در جامعه رواست، به خاطر چی و برای چه ؟
براستی چگونه میخواهید پاسخ خداوند عالم باشید.متاسفانه تمامی این اعمال را که بر سر مردم می آورید با نام دین و اسلام انجام میدهید ، که همین رفتارها نیز باعث ضربات جبران ناپذیری به دین و اسلام خواهد شد.
آگاهی مردم ما نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی امروزه در کشور از قبل بیشتر شده است، پیشتر اکثر مشکلات مردم و جامعه از عدم آگاهیشان بود ولی حالا وضع فرق کرده مردم آگاهتر شده اند و این آگاهی ها روز به روز بیشتر میشود و با سرعت فزاینده ای رو به گسترش میباشد.
اینجانب با توجه به وضع بد موجود درجامعه واوضاع نابسامان کشور و دروغ و دغل بازی آقایان که گوشه ای از آن را به سمع و نظرتان رساندم ، اعلام میکنم از این ببعد در هیچ یک از انتخابات آینده شرکت نخواهم کرد…
آری من به دلایل ذیل درانتخابات شرکت نخواهم کرد.
بخاطر وضعیت بد اقتصادی و فاجعه آمیز در جامعه…
بخاطر وعده های تحقق نیافته شما آقایان و ساده انگاشتن و تحقیر مردم ایران…
بخاطر عدم اهدای ۱میلیون تومان وام برای هر کودک…(دروغ )
بخاطر عدم ایجاد اشتغال برای ۵/۲ میلیون نفر درسال… (دروغ )
بخاطر عدم واگذاری هزار متر زمین به هر خانواده ایرانی برای ساختن ویلا و باغ … (دروغ )
بخاطر عدم زمان قریب الوقوع بودن کاهش قیمت ها با اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها… (دروغ )
بخاطر عدم کاهش قیمت مسکن و اجاره‌ ، که تاکنون کاملا وارونه محقق شده است… همه حرفهایت دروغ و بازهم دروغ.
با توضیحاتی که اینجانب برایتان شرح دادم که مطمعنا تمامی مشکلات و معضلات موجود حال حاضر در کشور نمیباشد ، بنده تصمیم گرفته ام با توجه به شرایط موجود، دیگر در هیچ انتخاباتی شرکت نکنم و با نه به انتخابات پیش رو ، بیش از این، این همه ظلم ، بی عدالتی و تحقیر را تحمل ننمایم.
آری شاید بتوانم با نه گفتنم به این انتخابات، بیش از پیش صدای ضجه ها و ناله های مادران نداها ، سهراب ها و شهدای راه آزادی و جنبش سبز را به گوش جهانیان برسانم .
آری من در انتخابات شرکت نمیکنم بخاطر سرکوب شدید نهادهای مدنی ، جنبش های دانشجویی ، زنان ، کارگران ، معلمان ، وکلا و سندیکاها ، اقلیت های قومی و مذهبی و دگر اندیشان.
بخاطر کشتار خونین جوانان ایران زمین در سال ۸۸ و بعد از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری.
بخاطر زندانی کردن معترضین به انتخابات سال ۸۸ و به بند کشیدن آزادیخواهانی که تنها بدنبال رای خود بودند.
بخاطر به بند کشیدن رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی.
آقایان به کجا چنین شتابان…!؟
به امید رهایی ایران.
اکبر امینی ارمکی
۹۰/۱۱/۱۶

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

نامه سر گشاده نوید کامران، زندانی سیاسی سابق در رابطه با بیانیه راه سبز امید


نامه سر گشاده نوید کامران، زندانی سیاسی سابق در رابطه با بیانیه راه سبز امید
در آستانه ۲۵ بهمن و انتشار بیانیه ای از جانب گروه موسوم به راه سبز امید، برخی از زندانیان سیاسی در داخل، و خارج از زندان که دوران محکومیتشان به پایان رسیده و هم اکنون آزاد هستند؛در مورد بیانیه گروه راه سبز امید که در بیانیه های خود برای جنبش آزادی خواهانه مردم خطّ و مشِ سیاسی تعیین میکنند، واکنش نشان داده و در صفحه های مجازی مقاله، یا نامه های سرگشاده ای را منتشر کرده اند.
یکی از نگارندگان، نوید کامران، زندانی سیاسی است که در عاشورای سبز دستگیر و در ۵ شهریورماه ۹۰ از زندان اوین آزاد شده و هم اکنون در ایران بسر می برد،که پس از انتشار بیانیه گروه خارج نشینِ راه سبز امید، نامه ای سر گشاده را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده و سایت امید فردا تصمیم گرفته است تا این مطلب را در سایت خود منتشر کند.
مشروح مقاله نوید کامران به شرح زیر است:
نوید کامران زندانی سیاسی عاشورا
نوید کامران زندانی سیاسی عاشورا
تا به کِی سکوت؟ تا چه اندازه راهپیمای بی هدف و بی برنامه؟
مشخصه های راه شورای هماهنگی راه سبز امید و اهدافش چیست؟
چه کسانی آن را اداره میکنند که خبرهایشان در حد وسیع در خبرگزاری های مختلف منتشر می گردند؟ در حالی که مردمِ ایران هیچ شناختی از آنان ندارند!
چطور برای مردمِ مبارز ایران تصمیم گیری می کنند و این تصمیم گیری بازتاب شدیدی گرفته به طوری که انگار برای اولین بار است که درخواست راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن، مطرح شده است!
آیا این کار به معنای سلطه گری بر رسانه و گزینشی عمل کردن رسانه ها نیست؟ چراکه اخبار سیاسی دیگر گروه ها در این باره که خیلی پیش از این ها فراخوان داده بودند؛ هرگز پوشش داده نشد!
متاسفانه این گروه های خارج نشین که برای مردمِ مبارز ایران و تنها با هدف به دست آوردن صندلی قدرت؛ به نسخه پیچی مشغولند، رسانه های قوی را در اختیار گرفته و خود را صدا و نماینده مردم می دانند!
چرا نمی خواهیم از گذشته درس عبرت بگیریم؟ تا به کِی سکوت و راهپیمایی بدون هدف و برنامه؟
آیا هدفِ راه سبز امید تنها به دام مرگ کشاندن افراد بی گناه و افزایش بازداشتِ مردمِ مبارز نیست؟!
کدام جنبش، حرکت و انقلابی بدون سازماندهی و هدف به پیروزی رسیده که اینگونه بیانه صادر می کنند؟! مگر دعوتِ انجام شده دعوت به مجلس ختم و یا عروسی است که برای آن ساعت اعلام می کنند؟! مگر مردم می خواهند به پارک بروند و قصدِ تماشای چیزی را دارند؟!
از چه می ترسند این خارج نشینان؟ ما که زندان رفته ایم و در ایران هستیم، به اندازه آنان ترسی در دل راه نداده ایم!
هدف از این راهپیمایی یا نظاهرات چیست؟
شکستنِ حصر خانگی موسوی و کروبی یا انتخابات آزاد یا فراتر، براندازی رژیم؟!
مگر میشود بدون هدف به خیابان آمد و مبارزه کرد؟!
مبارزه در راه چه هدفی؟!
آیا هدف از این دعوتِ بی هدف، تنها آن نیست که قصد دارند مردمِ بیشتری را به کشتن دهند تا به خواسته های خود دست یابند؟!
حداقل یک مقدار از اعراب و انقلاب های گذشته دیگر کشورها درس بگیرم!
کدام انقلابی بدون سازماندهی و تشکلات به پیروزی رسیده که ما می خواهیم با یک پیاده روی آن هم همراه با سکوت موفق شویم؟!
چرا مردمِ مبارز و حتی من و مایی که طعمِ تلخ زندان را چشیده ایم، به اندازه ای خود را دست کم گرفته ایم که قدرت تصمیم گیری برای خود و سرزمینمان را نداشته باشیم، تا جایی که دیگرانی جسارت یابند از گوشه و کناری برای ما تکلیف، تعیین کنند!؟!
قبل از هرچیز باید به فکر ایجاد تشکلات و گروه هایی برای سازماندهی هرگونه اعتراضی باشیم تا با برنامه و اهداف مشخص وارد صحنه شویم، خواسته های خود را بهتر بشناسیم و بدانیم که با چه هدفی قدم در راه مبارزه گذاشته ایم تا با کمترین تلفات، شاهد بهترین نتیجه باشیم.
ما نیز موافق هر نوع راهمپیمایی اعتراضی مردم ولو راهپیمای سکوت هستیم و از هر حرکت اعتراضی استقبال میکنیم، اما اگر سکوتی هم باشد، نباید اگر خونی در آن بر زمین جاری می گردد، به ناحق بوده و مثمر ثمر نباشد.
باید از گذشته جنبش سبز که برای آن هزینه های بسیاری داده شده و زندان ها مملوّو زندانی شدند عبرت گرفته و به جای پس روی، سعیِ در تلاش برای استفاده از روش های جدید و اعتراضی کرد.
آیا زمان تغییر در نوع اعتراضات نیست ؟
چرا نباید از نافرمانی های مدنی که در بسیاری از کشورهای دیگر پیش از این استفاده شده و نتیجه داده است، استفاده کرد؟
آیا حال وقت دست زدن به اعتصابات سراسری نیست؟ یا باید باز هم صبر کرد تا مردم از قحطی و گرسنگی بر اثر این تورم و فشار ها بمیرند؟!
چرا باید عده ای بی گناه کشته و زخمی شوند و روانه زندان ها گردند، تنها به خاطر محافظه کارانه عمل کردن گروهی که همچنان امید دارند دوباره به قدرت بازگردند؟!
مردم بیگناهِ ایران تنها بازیچه دست این گروه ها شده اند.
ما نیز خواستار حرکتی به دور از خشونت هستیم و قصد انتقام گیری و تکرار اشتباهات گذشتگانمان را نداریم و می خواهیم این جنبش با کمترین تلفات به نتیجه برسد و نمی خواهیم سرنوشت کشورمان به جنگ و خون ریزی چه داخلی و خارجی کشیده شود.
ما هم در راهپیمایی ۲۵ بهمن شرکت خواهیم کرد.
اما خواسته هایمان را روشن خواهیم گفت.
و قصد ما از شرکت در این راهپیمایی تنها برگزاری یک سالگرد نیست…
به امید آزادی ایران و آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی
نگارنده : نوید کامران

۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

حمله وحشیانه به بند ۳۵۰ اوین و شعار مرگ بر دیکتاتور از سوی زندانیان سیاسی


بنا بر گزارشات رسیده امروز حمله نیروهای امنیتی به بند 350 اوین باعث رعب و وحشت زندانیان شد
ساعت ۱۱ ظهر چهارشنبه ۱۲ بهمن دژخیمان حکومتی در عملیات ضربتی به بند ۳۵۰ اوین یورش بردند و با رفتاری تهین آمیز تمامی زندانیان را به درون حیاط هدایت کردند در این حرکت وحشیانه نیروهای امنیتی حتا به زندانیان بیمار که از سوی دکتر گواهی داشتند در اتاق استراحت کنند هم به داخل حیاط انتقال دادند.
این در حالی است که هوای داخل حیاط زیر صفر بوده و نیروهای انیتی تا به زندانیان فرصت پوشیدن لباس گرم را هم ندادند و خیلی از زندانیان از سرما به خود میلرزیدند و نیروهای امنیتی با چکمه های کثیف به اتاقهای زندانیان رفته و تمام لوازم شخصی زندانیان را مورد هجوم قرار داد و آنها را به شدت بهم ریختند که این حرکت با خشم زندانیان همراه میشود و با سر دادن شعار مرگ بر دیکتاتور و خواندن سرود ملی ای ایران به تحرک در آمدند که منجر به واکنش بند زنان که دیوار به دیوار بند ۳۵۰ اوین میباشد میشود و این شیر زنان زندانی به خواندن سرود یار دبستانی دست میزنند ودر این هنگام نیروهای امنیتی ترسیده و متوجه میشوند کنترل زندانیان را دارند از دست میدهند بنابراین به تفتیش لوازم زندانیان پایان داده و بند ۳۵۰ را ترک میکنند و پس از آن زندانیان تا ساعتها لوازم خود را سروسامان میدهند در این حمله تعدادی از کتابهای زندانیان توسط نیروهای امنیتی پاره شده است و تعدادی از لوازم زندانیان ناپدید شده است.


نقد امید دانا به بیانیه گروه راه سبز امید در مورد ۲۵


از چند وقت پیش زمزمه هایی در مزورد تظاهرات در ۲۵ بهمن به گوش میرسید  تا اینکه گروهی که خود را راه سبز امید مینامد بیانیه ای در این رتباط منتشر کرد.
این بیانیه در ۱۰ بهمن رسما در سایت کلمه و سهام نیوز ارگانهای رسمی وابسته به اصلاحطلبان که تنها اخبار اصلاحطلبان را پوشش میدهد انتشار یافت. قسمتی از این بیانیه که حائز اهمیت است بدین شرح است.

در اینکه گروه راه سبز امید از همراهان جنبش دعوت به تظاهرات اعتراضی میکند بسیار ارزنده و قابل ستایش است اما آنجایی که خط و مش برای کل جنبش تعیین میکند جای بحث و گلایه دارد . گویا این دوستان نتوانستند به این درک درست برسند جنبش سبز گستره اش بسیار فراتر از اصلاحات و یا محدود شدن به گروه و یا حزب خاصی میباشد.
(( از تمامی همراهان جنبش سبز دعوت می کنیم از ساعت ۴ تا ۷ بعد از ظهر روز ۲۵ بهمن ماه در تهران در پیاده‌روهای خیابان‌های انقلاب و آزادی، حدفاصل میدان فردوسی و تقاطع نواب، و در شهرستان‌ها در خیابان اصلی هر شهر، بنابر تصمیم فعالان محلی، اقدام به پیاده‌روی سکوت کنند. بدیهی است که همه‌ی ما همچون گذشته، با حفظ هوشیاری و نیز التزام به خط مشی جنبش در پایبندی به اصل عدم توسل به خشونت، از هرگونه سوء استفاده احتمالی جلوگیری خواهیم کرد. شورای هماهنگی راه سبز امید))

همانطور که در این بیانیه مشاهده میکنید اشاره شده به پایبندی به خط و مش جنبش و قانون اساسی رژیم که جای بسی شگفتی دارد گروهی برای کل جریان سبز نسخه می پیچند.
یادم می آید در زندان که بودم مهمانی را این آقایون در اتاق ۱۰ بند ۳۵۰ اوین برگزار کردند و از بچه های جنبش سبز دعوت به عمل آوردند و نکته تامل اینجا بود من را در آن نشست دعوت نکردند در حالی که من جزء متهمان اصلی روز عاشورا سبز به حساب می آمدم که در بزرگترین دادگاه ایران محاکمه شده بودم حالا از طرف قشری که خود را قیم جنبش سبز میدانستند حذف شده بودم و در آن مهمانی به ناگهان یکی از دوستان دعوت شده به عدم دعوت من اعتراض خود را به گوش مسئولین جلسه و یا مهمانی میرساند و در پاسخ ایشان یکی از آقایون میگویند(( هر کس که به اصل نظام باور نداشته و براندازی جمهوری مقدس اسلامی اصرار بورزد عضو جنبش سبز نیست )).
قصد ندارم بحث را شخصی کنم بنابراین از نام آوردن از این آقایون که هم اکنون هم در زندانی که خود روزی زندانبانش بودند و دوران حبس خود را میگذرانند نام نمی اورم بلکه قصد دارم این بوع طرز تفکر را به چالش بکشانم در زندان بارها از این آقایون وابسته به احزاب حکومتی اصلاحطلب شنیدم که میگویند: (( جنبش سبز از آن آنهاست زیرا آنها پایه گذار این جنبش بودند و اپوسزیون نظام بدون پروانه ایشان پا به میدان گذاشته و از جنبش سواستفاده کرده و شعارهای ساختارشکن و خود را به جنبش آنها تحمیل کردند)) .

در پاسخ به این آقایون به ظاهر محترم بایستی گفت نخست اگر بپذیریم این طیف وابسته به حاکمیت توانستند جریانی را پایه گذاری کرده باشند آن هم پیش از انتخابات بود که از خشم مردم استفاده کرده و موج سبز را متولد کردند که قصد مردم هم در آن زمان به درستی یا به نادرستی انتخاب از بین بد و بدتر بود که پای صندوق های رای به سود موج سبز کشانده شدند و پس از آن تقلب تاریخی که حاکمیت با حمافت فراوان به آن دست زد موج سبز به درستی پوست انداخت و تبدیل به جنبش سبز شد .

از فردای انتخابات تمامی مردم با هر نوع گرایش سیاسی و عقیدتی برای اعتراض به این حکومت مذهبی به خیابان های ایران ریخته و همانطور که در مقاله پیشینم در بابب ۲۵ بهمن و شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه اشاره کردم سیر تحول با گذشت زمان از جنبش سبز ماهیت راستین جنبش را به روشنی بیان میکند که آرمان جنبش براندازی حاکمیت است و بس .
البته باید متوجه باشیم جنبش سبز انعطاف پذیری بسیار بالایی دارد و از یک چپ که هیچ باوری به یک پارچه گی ایران عزیزمان ندارد تا یک ناسیونالیست باورمند به یک پارچگی این مرز بوم و فرهنگ پر بار ایران دارد تا یک انسان مذهبی که در شب قدر قرآن را بروی سرش میگذارد و با خدا خویش خلوت کرده واشک میریزد تا یک دین ستیز رادیکال که در همان شب قدر قرآن را زیر پایش میگذارد و تا بامداد به شادی میپردازد و همه وهمه  با هر نوع گرایش سیاسی و عقیدتی عضوی از این جنبش آزادی خواهی هستند و هیچ گروه و دسته ویا حزبی اختیار تعیین تکلیف برای کلیت جنبش رانداشته و ندارد هر جریان مخالف روند کنونی حاکمیت با هر نوع گرایشی از اصلاحطب تا هواداران پادشاهی همه و همه در این را برابرند .
آقایون اصلاحطلب گویا فراموش کردند جنبش سبز ارث پدری هیچ جریانی نیست و هر شعار و یا خط و مشی که مردم ایران بخواهند همان میشود و تا این لحظه مردم ایران به روشنی خواسته های خود را در حضورشان در خط مقدم مبارزه با حاکمیت بیان کردند مردم ایران خواستار براندازی جمهوری فاشیستی اسلامی هستند .

آقایون متوهمی که احساس قیم بودن بهشان دست داده بدانند در این ۲۵ بهمن به مانند ۲۵ بهمن ۸۹ و عاشورا سبز ۸۸ مردم آزادیخواه ایران یک صدا شعار (( مرگ بر اصل ولایت فقیه )) را فریاد میزنند این آقایون آگاه باشند با وجود حضور پرنگ کسانی که خواستار براندازی حاکمیت هستند اما به خود پروانه نمیدهند برای اصلاحطلبها خط و مش تعیین کنند  مردم انتظار ندارند این طیف وابسته به حکومت بیایند شعارهای آزادیخواهانه سز دهند زیرا مردم به خوبی هوشیارند که این آقایون فرزندان همین نظامند و نمیتوان از آنها خواست که رویه خود را دگرگون کنند بنابراین اقدامی که گروه راه سبز امید در مورد تعیین خط و مش برای کلیت جنبش سبز بسیار عجولانه و به دور از منطق سیاسی است و تنها یک نوع سوءاستفاده از هوادارن راستین جنبش که همان مردم ایران هستند میباشد .
در این ۲۵ بهمن مردم ایران به صحنه می آیند اما سوکت نخواهند کرد مردم به صحنه می آیند اما اگر چماقدارن حکومتی به بدن نحیف مردم با باطوم یکویند مردم نگاه نخواهند کرد زیرا مردم ایران تو سری خور نیستند بلکه مردم مانند عاشورا ۸۸ جلوی دژخیمان حکومتی خواهند ایستاد .
اصلاحطلبان بایستی بدانند مردم خیلی سال است که از آنها گذشته اند و تنها مردم در سال ۸۸ از این طیف وابسته به حاکمیت برای زدن استارت براندازی جمهوری اسلامی از آنها ستفاده کردند تا بتوانند ریشه های حکومت مذهبی را بخشکانند.

مردم ایران یک بار دیگر میخواهند حماسه ساز شوند امید است این مرتبه به گوش اصلاحطلبها شعار مردم فرو رود که مردم رژیم مذهبی را نمی پسندند اینبار مردم به این طیف وابسته درس خواهند داد که دیگر به جای ملت ایران نظرات شخصی خود را در قالب بیانیه به خورد جهانیان ندهند و همچنین مردم برای هزارمین بار به حاکمیت یادآوری میکنند جنبش سبز نمرده و آن کسی که مرده مشروعیت نظام در بین همان اندک جیرخوارانش است مردم به حاکمیت یادآوری میکنند جنبش بیدار و آماده براندازی نظام فاشیستی جمهوری اسلامی است .

به امید ۲۵ بهمن سبز امسال
نوشته : امید دانا