صفحات

۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

مهدی علیزاده وبلاگ نویس به اعدام محکوم شد



مهدی علیزاده طنز نویس و وبلاگ نویس طی روزهای پیش به اعدام محکوم شد و حکم به وکیل و خانواده ایشان ابلاغ شده است.

مهدی علیزاده در دادگاه انقلاب در شعبه ۱۵ به ریاست قاضی صلواتی محاکمه و سپس حکم اعدام برایش صادر شد .مهدی علیزاده قربانی تازه قاضی صلواتی است که در هفته های اخیر حکمهای اعدام را به سرعت صادر میکند .
مهدی علیزاده فخر آباد ۳۰ ساله، متاهل و اهل مشهد برای اولین بار در تابستان سال ۸۷ و پیرو پروژه‌ی موسوم به جرائم سایبری بازداشت و مدت ۹ ماه را در بند ۲ الف زندان اوین گذراند و سپس با وثیقه ۱۰۰ میلیونی آزاد شد. وی مجدداً و در تاریخ بیستم فروردین ماه سال ۹۰ در عین ناباوری  دستگیر و به بند ۳۵۰ اوین منتقل شد .نامبرده هم‌اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین محبوس است.
ما از تمام گروها و سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی فوری به پرونده اعدام ایشان هستیم و به رژیم بیدادگر سرکوب هشدار میدهیم که احکام اعدام را متوقف کند و آقای علیزاده را بدون هیچ قید و شرطی آزاد کنند.

نوشته :امید دانا

یاشین جمشیدی برای یک پرونده اش به یک سال حبس محکوم شد


یاشین جمشیدی برای یک پرونده اش به یک سال حبس محکوم شد
یاشین جمشیدی در مهرماه امسال به مدت چهار ماه ناپدید شده بود  و نزدیک به دو هفته پیش در ۲۲ دیماه با قید وثیقه سنگین از زندان آزاد شد.
برای آقای جمشیدی دو پرونده مجزا یکی در دادگاه انقلاب و دیگری برای دادگاه عمومی شهرستان کرج تشکیل دادند.آقای جمشیدی در ۲۲ مهرماه در منزلش توسط وزارت اطلاعات کرج بازداشت شد و ایشان را به سلول های انفرادی رجایی شهر به مدت ۲۰ نگهداری کردند و در این مدت به شدت ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و ایشان را مجبور به اعترافات دروغین در رابطه با جنبش سبز و حضور خیابانی و در پیوند با فعالیتهای فرهنگی ایشان مورد بازجویی های بسیار سنگین قرار دادند و پس از آن آقای جمشیدی را به ندامتگاه کرج برده که از هرگونه استانداردهای بهداشتی فاقد اعتبار است .
دادگاه رسیدگی مربوط به پرونده نخست ایشان در شعبه یکم دادگاه انقلاب شهرستان کرج به ریاست قاضی آسف حسینی بدون وکیل  برگزار و آقای جمشیدی را به جرم تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم کرد و برای پروند دوم ایشان تهین به مقدسات دادگاه دیگری در تاریخ ۲۳ بهمن سال جاری در شعبه ۱۰۹ دادگاه انقلاب شهرستان کرج برگزار خواهد شد .
بازپرس محمد یاری در شعبه ششم دادسرای رجایی شهر آقای جمشیدی را بشدت مورد بازجویی قرار داده و حتا به ایشان اجازه گرفتن وکیل را هم نداده است و ایشان را دائما به شکنجه تهدید کرده است .
آقای جمشیدی یکی از فعالین فرهنگی در رابطه با آثار باستانی است و تا کنون هیچ کار خارج از قوانین حاکمیت انجام نداده است و تنها  برای حفظ فرهنگ و آثار باستانی ایران تلاش نموده است.

نوشته : امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

قدیمیترین زندانی عقیدتی ماهان محمدی هفت سال است که در زندان است

قدیمیترین زندانی عقیدتی ماهان محمدی هفت سال است که در زندان است


ماهان محمدی که نام حقیقیش حمید رضا است در تاریخ ۱۷ اسپند ۸۳ در استان لرستان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و در دادگاه انقلاب به اتهام عضویت در انجمن پادشاهی به سرپرستی فرود فولادوند به ۱۲ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است و تا کنون در زندان اوین دوران محکومیت خود را میگذراند  . ماهان محمدی برادر غلامرضا محمدی کشتی گیر معروف ایران است و بعد از ۶ سال و  ۶ ماه در سال ۹۰ برای مدت سه هفته به مرخصی آمد اما چون زیاد در زندان عمر خود را گذرانده بود نتوانست با محیط آزاد خود را وقف بده و مدت مرخصی بسیار برایش سخت بود .
ماهان محمدی هم اکنون موعد آزادی مشروطش است آزادی مشروط حقی است که قانون مجازات اسلامی برای زندانیان در نظر گرفته و هر زندانی اگر سابقه کیفری نداشته باشد و نیمی از حکمش را گذرانده باشد میتواند از حق آزادی مشروط استفاده کند  .



ماهان محمدی یکی از رنج کشیدترین زندانیان ایران است و معرف است قدیمیترین زندانی سیاسی در زندان اوین است البته در اوین رضا ملک از سال ۸۰ در زندان بسر میبرد .

ماهان محمدی با وجود طولانی مدت  دوران زندانش روحیه خود را حفظ کرده و در زندان به همبندیانش تمرین بدنسازی میدهد و هیچگاه کسی در زندان گریه این زندانی را ندیده اما هر کس ایشان را میبیند و سرنوشت ایشان را میشنود از درون وجودش بهم میریزد .
ماهان محمدی کسی را نکشته ماهان محمدی هیچگونه خرابکاری نکرده ماهان محمدی یک قاتل خطرناک نیست ماهان محمدی سارق مسلح نیست ماهان محمدی تنها و تنها برای طرز فکرش این همه هزینه سنگین میپردازد

ما از تمامی گروها و سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی فوری به پرونده ایشان هستیم و از قوه قضایه رژیم اسلامی خواستار آزادی بدون قیدوشرط این زندانی رنج کشیده هستیم.


نوشته : امید دانا

حسین اصغری پنج سال است بدون یک روز مرخصی در زندان است


حسین اصغری متولد مازندان شهر ساری میباشد ایشان از سال ۱۳۸۵ به جرم جاسوسی به ۷ سال و سه ماه حبس تعزیری محکوم شده است و در دادگاه تجدید نظر این حکم تایید شد و تا کنون با وجود گذشت پنج سال بر خلاف مقرارت خود حاکمیت به ایشان مرخصی داده نشده و درحالی که ایشان نصف حکمشان را گذراندند  و طبق قانون مجازات اسلامی آزادی مشروط به ایشان تعلق میگیرد اما مسئولان قوه قضاییه هیچگونه رسیدگی به وضعیت این زندانی ندارند .

قابل به ذکر است ایشان بشدت دچار بیماری افسردگی شده اند و از این رو قرصهای تحت نظری که زندان میدهد را بیش از اندازه مصرف میکنند و از این بابت دچار اختلالات روانی نیز شده اند و از ناحیه دهان تمامی دندانهایشان خراب شده و لثه هایشان دچار عفونت شده است .
ایشان هم اکنون در بند ۳۵۰ اوین دوران محکومیت خویش را میگذراند در خرداد ۸۹ نام ایشان را برای آزادی خواندند و ایشان با کلی ذوق و شوق تمامی لوازم خود را جمع کردند و تا درب خروجی زندان اوین هم رفتند اما به ناگهان مسئولان زندان ایشان را به درون بند راهنمایی کردند و گفتند نام ایشان با کس دیگری اشتباه شده است و این رویداد تلخ در روحیه ایشان بسیار تاثیر منفی گذاشت .

ما از تمامی گروها و سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی فوری به پرونده قضایی و پزشکی ایشان هستیم



نوشته : امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

هومان موسوی در زندان بدنیا آمد و هم اکنون هم در زندان است

هومان موسوی در زندان بدنیا آمد و هم اکنون هم در زندان است

هومان موسوی وبلاگ نویس در ۱۲ فروردین ۸۹ توسط وزارت اطلاعات در منزل عمه خویش دستگیر شده است و به مدت ۹ ماه در سلولهای انفرادی ۲۰۹ تحت بدترین شرایط روحی و فیزیکی نگهداری شد و در اردیبهشت سال ۹۰ در دادگاهی به ریاست قاضی مغیسه به سه سال حبس تعزیری محکوم شد و این حکم در دادگاه تجدیدنظر در شعبه ۳۶ انقلاب اسلامی به ریاست قاضی موحد تایید شده است و هم اکنون این زندانی بدون حتا یک روز مرخصی در بند ۳۵۰ اوین دوران محکومیت خویش را میگذراند .

پدر و مادر هومان که در دهه ۶۰ خود در زندان بسر میبردند در سال ۶۷ در پی اعدامهای دسته جمعی جان خود را از دست دادند و هومان موسوی در سال ۶۳ در خود زندان اوین در بند نسوان بدنیا آمد و تا مدتها در زندان توسط مادرش رسیدگی میشد و پس از مدتی سرپرستی هومان را عمه ایشان برعهده گرفتند و حال دوباره هومان سر از زندان در آورده اما نه هومان و نه پدر و مادرش برای جرام اجتماعی به زندان نرفتند آنها برای اندیشه خود این همه هزینه های سنگین را پرداختند و هم اکنون هومان موسوی از هر گونه ملاقات حضوری محروم است و تنها هر چند هفته یک بار با عمه خود ملاقات کابینی دارند

ما از تمام گروها و سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی فوری به پرونده ایشان و تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم




نوشته : امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

وضعیت نگران کننده حسن فرجی موسوی در زندان اوین


حسن فرجی که بدنیا آمده کشور عراق است و نزدیک به ۲۵ سال است به ایران مهاجرت کرده و در ایران ازدواج نموده و دارای سه فرزند دختر نوجوان میباشد در بازداشتهای گسترده پس از عاشورا دستگیر و به
همراه برادرش به بازداشتگاه ۲۰۹ اوین منتقل شد . در بازجویی ها آقای فرجی متوجه شد بر
ای پرونده کوی دانشگاه ۷۸ بازداشت شده است و ایشان در بازجویی ها اضهار میدارند که پرونده سال ۷۸ یک سوءتفاهم بوده و بسته شده اما بازجوهای ایشان طبق سناریو از پیش تایین شده برای ایشان و برادرشان کیفر خواست جاسوسی تنظیم میکنند و در دادگاهی که قاضی مغیسه برگزار کننده آن بود آقای حسن فرجی به ۱۰ سال حبس تعزیری و برادرشان به ۵ سال حبس تعزیری محکوم میشوند که در دادگاه تجدید نظر حکم آقای فرجی به ۷ سال حبس تعزیری و برادرشان به ۳ سال حبس تعزیری کاهش می یابد .

نکته جالب توجه در پرونده آقای فرجی ارائه نکردن حتا یک مدرک محکمه پسند مبنی بر جاسوسی ایشان و برادرشان است و دادگاه ایشان بیشتر از ۴ دقیقه زمان نمیبره و قاضی پرونده اجازه دفاع به آقای فرجی را نمیدهد
آقای فرجی از دیماه سال ۸۸ تا کنون در بند ۳۵۰ اوین نگهداری میشود و دچار بیماری روده نیز شده بودند که دکترها تشخیص داده بودند اگر ایشان عمل نشود دچار سرطان روده خواهند شد که موجب دل نگرانی خانواده ایشان شد و دادستانی پس از ۲۲ ماه با مرخصی استعلاجی ایشان با وثیقه ای سنگین موافقت نمودند و در آذر سال جاری ایشان توانستند با هزینه شخصی روده های خود را عمل کنند اما بلافاصله ایشان را دوباره به زندان ۳۵۰ اوین منتقل کردند و دیگر با مرخصی ایشان موافقت نکردند .
قابل به ذکر است در تابستان امسال آقای فرجی به خاطر حکمی جدید مبنی بر ۱۰ سال حبس تعزیری دچار حمله قلبی شده و به بیمارستان مدرس منتقل و مجددا به بند بازگردانده شد.
نامبرده به علت عوارض ناشی از سکته قلبی از قدرت تکلم پایینی برخوردار شده است وقادر به راه رفتن و انجام امور شخصی خود نبودند
با پیگری‌های همبندیان وی از مسؤلین زندان مشخص شد که به دلیل تشابه اسمی این زندانی سیاسی با فردی متهم به قاچاق اسلحه، حکم به اشتباه به ایشان ابلاغ شده است.و خوشبختانه محکومیت جدیدی برای ایشان بوجود نیامد اما هنوز آثار سکته در ایشان مشاهده میشود.
ما از تمام گروها و سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی فوری به پرونده ایشان و آزادی بدون قید و شرط آقای فرجی هستیم.

نوشته: امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

آرش صادقی را به چه جرمی بازداشت کردند


در هفته گذشته در حالی که آرش به همراه پدر بزرگش  برای رفتن به آرامگاه مادر خویش میرفت توسط نیروهای امنیتی با خشونت فراوان بازداشت میشود و تا چند روز هیچ خبر خاصی از آرش نمیشود تا اینکه آرش از بند ۲۰۹ زندان اوین که مطلق به وزارت اطلاعات است به منزل پدربزرگش زنگ میزند و با شهامت میگوید تا زمانی که تفهیم اتهام نشود زیر بار بازجویی نمیرود و هیچ پاسخی به پرسشهای نیروهای امنیتی نخواهد داد.


حال پرسش اینجاست چرا آرشی که تازه بیش از یک ماه از آزادیش نمیگذرد با حمله خشن نیروهای وزارت اطلاعات مواجه میشود و با سری شکسته به سلولهای انفرادی روانه میشود ؟؟
آرش صادقی مگر چه کرده که باید این همه هزینه های سنگین بپردازد براستی چه کسی پاسخگو آرش است براستی رژیم مطلقه فقیه برای کشته شدن مادر آرش چه پاسخی دارد ؟ برای تباه کردن عمر این جوان آگاه چه پاسخی دارد ؟ برای زندانی کردن های بی مورد آرش چه پاسخی دارد ؟ برای شکنجه کردن آرش در وزارت اطلاعات و کشیدن ریش های آرش با موچین و شکستن کتف آرش و نبردن به بیمارستان برای درمان و جوش خوردن کتف آرش آنهم به طور ناقص چه پاسخی دارد؟ برای گرفتن خانواده اش و دیدن او به عنوان قاتل مادر خانواده چه پاسخی دارد ؟ برای محرومیت آرش از درس خواندن و دانشگاه چه پاسخی دارد ؟
براستی گناه آرش چیست ؟ گناه آرش عشق به میهنش است؟ آرش به چه گناهی این همه ستم دیده برای کدامین گناه این همه آرش صادقی را آزار دادند؟  به کدامین گناه مادر آرش را از ایشان گرفتند ؟به کدامین گناه این همه آرش را در بازجویی ها تحقیر کردند ؟ به کدامین گناه او را وحشیانه مورد شکنجه قرار دادند ؟ گناه آرش چه بوده  گناه او احساس مسئولیت به قشر دانشجو بوده گناه او چه بوده ؟
حال ما که میدانیم ولایت فقیه پاسخی برای این پرسشها ندارد ما که میدانیم در این کشور هر کس دگر اندیش باشد به سختی سرکوب میشود ما که میدانیم استقامت آرش رژیم را در هم شکسته ما که میدانیم بازجوهای آرش کینه ای شتری به خاطر مقاومت آرش در دل دارند ما که میدانیم اینها از آرش و آرش ها میترسند ما که منش و مرام ولایت فقیه را میشناسیم اما پرسشی از خود حاکمیت دارم براستی به این اندازه ناتوان شده اید که رفتن آرش به دیدن مادر در بهشت ندا (زهرا) پایه های ولایت مطلقه شما را میلرزاند شما حتا از وجود آرش و آرش ها هراس دارید اما این را باید بدانید با خفه کردن آرش آرش هایی دیگر متولد میشوند  شما حقیر تر از آن هستید که آرش را بشکنید همانطور که دیدید آرش مانند کوه در برابرتان ایستاده و ما هم تا آخر پای آرش می ایستیم و صدای آرش را در گوش تمام مردم هستی میرسانیم ما همه آرش هستیم.


عدم رسیدگی به وضعیت پزشکی پیمان (حمیدرضا)عارفی


پیمان عارفی در فروردین ۸۸ به سناریو از پیش طراحی شده وزارت اطلاعات در منزلش به همراه همسرش دستگیر شد و به همراه همسرش و پسر دایی خود روانشاد آرش رحمانی در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ به شدت مورد شکنجه های فیزیکی و روانی قرار گرفت تا زیر بار سناریو وزارت اطلاعات اعترافات دروغین انجام دهدبازجوهای آرش رحمانی و پیمان عارفی میخواستند تا آنها اعتراف به دستور بمب گذاری از انجمنی موسوم به انجمن پادشاهی داشتند و برای این منظور اقداماتی هم کردند که با مقاومت آقای عارفی مواجه میشوند و از طریق شکنجه های روانی و از احساسات آقای عارفی به همسرشان سواستفاده کرده و از آقای عارفی اعترافاتی را میگیرند و پس از سه ماه همسر بیگناه ایشان را آزاد میکنند .

همانطور که مستحضر هستید با تحت فشار قرار دادن پیمان و آرش آنها را در دادگاه های نمایشی پس از انتخابات توسط قاضی صلواتی محکوم به اعدام میکنند و شوربختانه حکم ارتجاعی آقای آرش رحمانی در بهمن سال ۸۸ برای ترساندن مردم برای عدم شرکت در تظاهرات ۲۲ بهمن اجرا گردید و پس چند ماه خوشبختانه حکم اعدام آقای پیمان عارفی شکسته و به ۱۵ سال حبس تعزیری به همراه تبعید به زندان گنبد تقلیل می یابد .

تبعید آقای عارفی با توجه به پیگیری های شدید همسرش و مادر ایشان در زمستان سال ۸۹ به زندان گنبد اجرا شد و هم اکنون آقای عارفی در زندان گنبد در حال گذران دوران محکومیتشان هستند.
تبعید ایشان به زندان گنبد مشکلات عدیده ای را برای خانواده زجر کشیده ایشان به همراه داشته ازجمله عدم دیدار هفتگی خانواده آقای عارفی در ده ماه گذشته تنها چهار مرتبه توانسته اند به دیدار آقای عارفی بروند و حتا با وجود سختی راه مسئولان زندان اجازه دیدار حضوری به آقای عارفی و همسرش را ندادند.

هم اکنون آقای عارفی را در بندی از زندان گنبد نگهداری میکنند که زندانیان محکوم به جرائم قتل و سرقت مسلحانه را آنجا نگهداری میکنند که معولا این زندانیان به زود خورد
های شدید در محیط بند رو می آورند و برای آقای عارفی دچار مزاحمت میکنند و تا کنون با پیگیری های خانواده ایشان مبنی بر انتقال ایشان به زندان بی نتیجه مانده است.

به تازگی اطلاع یافتیم سه غده بزرگ در سر آقای عارفی بوجود آمده و خانواده ایشان هر چهارشنبه به دفتر دادستانی تهران مراجعه میکنند برای گرفتن اجازه درمان و انتقال ایشان به تهران اما هر بار بی پاسخ به خانه بر میگردند و زندان گنبد هم از امکانات ویژه پزشکی برخوردار نیست و حال روحی ایشان بابت این سختی ها و این بیماری ها و شرایط بوجود آمده بسیار وخیم است .

ما از تمام گروها و سازمانهای حقوق بشری خواستار رسیدگی فوری به پرونده قاضی و پزشکی ایشان هستیم و از قوه قضاییه خواستار آزادی بدون قید و شرط این هم وطن بی گناه و جبران خسارات وارده به خانواده ایشان هستیم.

نوشته : امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

مقاله امید دانا درمورد ۲۵ بهمن و شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه



پس از اتنخابات ۸۸ و تحقیری که ملت ایران بابت تقلب احساس کرد فضای کشور متشنج شد و رنگ دیگری به خود گرفت .ملتی که مشاهده میکرد رایی که به صندوق انداخته به سود اصل نظام ربودند برای گرفتن حق خویش به خیابانها ریختند و وارد اعتراضات خیابانی شدند . مردم ایران به شدت خشمگین و ناراحت بودند . به نظر بیشتر کارشناسان اگر در ۲۵ خرداد جمعیت سبز میخواست میتوانست حاکمیت را فلج کند اما از آنجایی که هدایت مردم را لیدرهای اصلاح طلب با هوشمندی بر عهده گرفته بودند میخواستند از خیزش مردمی بهترین بهره برداری را انجام دهند . آن زمان لیدرهای اپوسزیون حاکمیت کنونی تلاش میکردند جنبش سبز را در مسیری درست هدایت کنند که به طور طبیعی اصلاحطلبان بایستی جلوی این گونه لیدرها ایستادگی میکردند و بر آن شدند برای منافع حزبی خویش جلوی رادیکال شدن منطقی جنبش را بگیرند .

سیاستی را که آقایون اصلاحطلب دنبال میکردند فشار از پایین و چانه زنی از بالا بود و تنها وتنها از پتانسیل مردمی برای بهره برداری های سیاسی خود استفاده میکردند .

امید دانا فعال جنبش سبز


با جلو رفتن جنبش مردم به خوبی آگاه شدن که باید شعارهای تند به جنبش سبز اضافه کنند از همان سی خرداد شعارهای رادیکال مردم به گوش میرسید  و به روشنی مخالفت خویش را به اصل نظام نشان دادند . به مانند نماز جمعه هاشمی  مرد و زن در کنار همدیگر نماز خواندند و در روز قدس که در ماه رمضان بود آب نوشیدن و در همان روز شعار بسیار حساس ( نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ) را با تمام وجودشان فریاد زدند در ۱۳ آبان جنبش به طور علنی شعار مرگ بر خامنه ای را سر داد و از روی عکس خامنه ای رهبر رژیم گذر کرد و در روز دانشجو به صورت گسترده ای شعار (استقلال آزادی حکومت ایرانی )  را سر داد این شعار نشان دهنده انزجار مردم از حکومت اسلامی به حساب می آمد .

در روز عاشورا که جای خود را در تاریخ ایران باز کرد ملت ایران حرف آخر جنبش سبز را زد حرفی که سی سال در دل تمام خیزشهای آزادیخوانه مانده بود  و در یک حرکت شجاعانه و ملی در خیابانهای تهران شعار کلیدی و سرنوشت ساز (مرگ بر اصل ولایت فقیه) را یا صدای رسا در تمام ایران طنین انداز کرد و با سر دادن این شعار راه جنبش سبز به درستی روشن شد و حتا رهبران اصلاحطلب میرحسین موسوی و مهدی کروبی در برابر این خواست مردمی و این شعار تاریخ ساز موضع گیری خاصی نکردند و مردم با دادن این شعار (( نه )) بزرگی به حکومت اسلامی و اصلاحطلبان فرصت طلب دادند.

پس از عاشورا سبز جنبش با سرکوبی شدیدی از سوی حاکمیت روبرو شد و به درون خود فرو رفت اما همچنان آتیش زیر خاکستر باقی ماند. حاکمیت پس از نمایش مضحک ۹ دی دائم از مرگ جنبش سخن میگفت و اصلاحطلبان که دیده بودند کنترل مردم از دستشان در رفته سکوت اختیار کرده و امیدوار بودند بتوانند یک بار دیگر دیدگاهای خود را توسط رسانه های تحت امر خویش به جنبش سبز تزریق کنند و تا روز ۲۵ بهمن یعنی ۱۴ ماه پس رستاخیز عاشورا این سیاست را به طور جدی دنبال میکردند .

۲۵ بهمن با بیانیه مشترک میرحسین موسوی و مهدی کروبی که دیگر به قول روانشاد داریوش همایون دبیر کل حزب مشروطه ایران جزء براندازان پرپا قرص نظام به حساب می آمدند مردم ایران را دعوت به تظاهرات ۲۵ بهمن کردند . مردم در حالی که خود را آماده رستاخیزی دیگر میکردند دست پاچگی اصلاحطلبان کار دستشان داد حزب مشارکت که جزء احزاب اصلاحطلب میباشد برای کنترل جنبش بیانیه ای را در ۲۴ بهمن منتشر میکند در این بیانیه حزب مشارکت به جای مردم ایران مینویسد ( ملت ایران با اصل نظام هیچ مشکلی ندارد و جنبش سبز به دنبال دوران طلایی امام راحل است) اما با وجود دروغ پراکنی اصلاحطلبها در مورد مطالبات جنبش  مردم ایران در ۲۵ بهمن تو دهنی محکمی به نویسندگان این بیانیه زدند. جنبش مردمی سبز یکپارچه و به صورت گسترده تر از عاشورای سبز شعار (مرگ بر اصل ولایت فقیه) را فریاد زدند مردم ایران نشان دادند نه تنها با ولی فقیه مشکل دارند بلکه با اصل ولایت مشکلات اساسی دارند .

۲۵ بهمن به ما نشان داد مردم ایران به بلوغ سیاسی رسیده اند و و دیگر به مانند دوم خرداد ۷۶ فریب سوپاپ اطمینانهای رژیم را نمیخورند.

۲۵ بهمن مهر تاییدی به عاشورای سبز بود .

۲۵ بهمن تمام کننده بازیهای اصلاح طلبانی بود که همچنان به زور پول های باد آورده در فضای رسانه ای نفس میکشند.

۲۵ بهمن نشان داد اصلاحطلبان دیگر جایی در بین مردم ندارند و مردم ایران یک پارچه خواستار برکناری حکومت فرقه ای جمهوری اسلامی هستند و بیان کننده روح آزادمردی وآزادزنی ایرانیان بود که برای زندگی بهتر و آزاد و برقراری دمکراسی به دور از هرگونه خط کشی های مذهبی خود را برای ایرانی دیگر آماده میکند.

به امید ۲۵ بهمن سبز امسال




نوشته : امید دانا

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

ناصر آذرنیا زندانی سیاسی دچار بیماری منیژیت شده است

 ناصر آذرنیا زندانی سیاسی دچار بیماری منیژیت شده است



ناصر آذرنیا هم اکنون در بند 350 اوین دوران محکومیت خویش را میگذراند ایشان در ده دیماه سال 88 توسط وزارت اطلاعات در محل کار دستگیر و به بند 240 زندان اوین منتقل شد و زیر شدیدترین بازجویها و شکنجه ها و سلول انفرادی زیر بار اعترافات دروغین که بازجوهایش میخواستند رفت و طبق این اعترافات محکوم به دو سال و شش ماه حبس تعزیری شده است و در نوروز سال 89 با وثیقه آزاد و در امرداد سال نود برای گذراندن دوران حبس خود به بند 350 اوین مراجعه کرد و در حال حاضر دوران حبس خود را میگذراند.
قابل به ذکر است ایشان سرپرست خانواده خویش میباشد و کمک حال مادر و خواهرش است و در نبود ایشان مادر و خواهر ایشان بشدت تحت فشار های مالی و روحی قرار گرفته اند و از این بابت آقای آذرنیا در زندان بشدت دچار بیماری افسردگی  و به تازگی دچار بیماری های فیزیکی نیز شده اند دو هفته پیش ایشان حالشان در بند 350 بهم می خورد و بلافاصله به بهداری زندان اوین منتقل میشود و دکتر تشخیص به بیماری منژیت میدهد اما امکانات بهداری اوین بسیار محدود است ودوباره ایشان را به بند 350 انتقال دادند  و همچنان با وجود بیماری منژیت هیچگونه رسیدگی از سوی مسئولین زندان صورت نگرفته است  .
ما به شدت نگران تندرستی ایشان چه از نظر فیزیکی و روحی هستیم و از این رو خواستار آزادی بدون قید و شرط ایشان هستیم و از تمام گروهای حقوق بشری و سازمانهای جهانی خواستار رسیدگی فوری به وضعیت و پرونده پزشکی و قضایی آقای ناصر آذرنیا هستیم




نوشته : امید دانا